چگونه رنجش های خود را با همسرتان در میان بگذارید؟
در زندگی زناشویی، دلخوری، شکایات و مشاجره ها فراوان است. هر گفتگویی شیوه ای دارد که اگر به ریز نکاتش توجه شود، پایان خوش خواهد داشت. راه های گله گذاری و طرح شکایات به این گونه است:
۱- قبل از صحبت کردن سعی کنید خود را به جای همسر خود بگذارید، با این حال بهتر به مشکلات او پی می برید.
۲- قبل از صحبت و هماهنگی با همسر، هیچ وقت موضوع را با دیگران مطرح نکنید چون ممکن است گفته هایتان را به او تحویل دهند و او را علیه شما بشورانند.
۳- در ابتدای صحبت، تاکید کنید قصد شما از مطرح کردن رنجش ها فقط رفع سوء تفاهم است.
۴- سعی کنید از نکات مثبت و کارهای پسندیده او ذکری به میان آورید.
۵- تاکید کنید که ممکن است مقصر ماجرا خودتان باشید و اگر قصوری دارید، آن را به زبان آورید و از همسر خود پوزش بخواهید، او هم آماده عذرخواهی خواهد شد.
۶- حرف هایتان را با زخم زبان و کنایه و تحقیر بیان نکنید به فرموده امام علی علیه السلام بسا سخنی، زخمی عمیق وارد می آورد.
۷- هیچ وقت همسر خود را با دیگران مقایسه نکنید او را با خودش یعنی خطایش را با رفتار خوب خودش مقایسه کنید.
۸- از یک دندگی و لجبازی بپرهیزید. مجادله بی حاصل نکنید.
۹- دلخوری ها و رنجش های کوچک، گذشته های دور را یادآوری نکنید و او را وادار نکنید که به گناهش اعتراف کند و عذرخواهی نماید.
۱۰- هنگام بحث و گفتگو به همسرتان هم اجازه صحبت کردن و اظهار نظر بدهید، تا او هم تخلیه روانی شود و به آرامش برسد.
۱۱- به هر شکل می توانید رفع دلخوری را جشن بگیرید. (با شاخه گلی یا پختن کیک و...) همیشه به یاد داشته باشید که آشتی های اجباری که در آن هیچ یک از طرفین تغییری در خود نمی دهند، بنیایی سست دارد
با چه زنان و مردانی نمی توان ازدواج کرد ؟
ازدواج نهادی مدنی در حقوق ایران است که علاوه بر این که واجد آثار حقوقی و مدنی زیادی می باشد از نظر دینی هم امری بسیار پسندیده بوده و دارای آثار معنوی و اخروی نیز هست . لذا مجرد ماندن و ترک این شیوه ی حسنه مذمت ( سرزنش ) شده است و چنانچه فردی به خاطرازدواج نکردن مرتکب گناه شود تجرد وی ، حرام خواهد بود . به همین دلیل آشنا بودن با قواعد حاکم بر این نهاد، امری لازم است . یکی از این قاعده ها موضوع ممنوعیت نکاح با بعضی افراد است . لذا باید با کسی ازدواج کرد که از نظر شرعی و قانونی برای آن مانعی وجود نداشته باشد. در این بحث ذیلاً به بررسی موضوع ممنوع بودن ازدواج با گروهی از زنان و مردان می پردازیم که درقانون مدنی ایران آن را جزء " موانع نکاح " شمرده اند.
ادامه مطلب ...
ازدواج در فرهنگ ها ی مختلف ستوده شده است و اندیشمندان زیادی درباره آن نکات گوهرباری ذکر کرده اند. این 60 نکته جالب و مهم درباره ازدواج را حتما بخوانید.
١-هنگام ازدواج بیشتر با گوش ها یت مشورت کن تا با چشم ها یت. ( ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی که به خاطر " پول " زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی)
3- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. ( ضرب المثل چینی)
4- زنی سعادتمند است که مطیع " شوهر" باشد. ( ضرب المثل یونانی)
٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی)
٦- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی)
٧- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی)
٨ - داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت. ( ضرب المثل لهستانی)
٩- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)
١٠ -داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. ( ضرب المثل فرانسوی)
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی)
١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. ( ضرب المثل آذربایجانی)
١٣- برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. ( ضرب المثل چینی)
١٤- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. ( ضرب المثل چینی)
١٥- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)
١٦- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. ( ضرب المثل ترکی)
١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)
١٨- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی)
١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. ( ضرب المثل فرانسوی)
٢٠- ازدواج کردن وازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. ( سقراط)
٢١- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز)
٢٢- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند)
٢٣- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. ( ناپلئون)
٢٤- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است. ( محمد حجازی)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم. ( خانم پرل باک)
٢٦- با زنی ازدواج کنید که اگر " مرد " بود، بهترین دوست شما می شد. ( بردون)
٢٧- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل ها ی خسته کننده او را اصلاً نخوانید. ( سونی اسمارت)
٢٨- برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید " کر " باشد و زن " لال ". ( سروانتس)
٢٩- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( کریستین)
٣٠- تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی ها ی یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز)
٣١- پیش از ازدواج چشم ها یتان را باز کنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. ( فرانکلین)
٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. ( بالزاک)
٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. ( آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پیوندی است که از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می میرند. ( سعید نفیسی)
٣5- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن)
٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن. ( سیریوس)
٣٧- عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. ( بالزاک)
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم. ( لرد لوچستر)
٣٩- مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. ( بن بیکر)
٤٠- با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش. ( سینکالویس)
٤١- خوشحالی ها ی واقعی بعد از ازدواج به دست می آید. ( پاستور)
٤٢- ازدواج کنید، به هر وسیله ای که می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. ( سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ یکی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا کن. ( یکی از دانشمندان لهستانی)
٤٤- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. ( کارول بیکر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. ( آگاتا کریستی)
٤٦- هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها کمتر خواهد شد. ( ولتر)
٤٧- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند. ( جانسون)
٤٨- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج کند که زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را که شنونده خوبی نیست، تحمل کند. ( کینهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود که آنها بر سر مسائل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند. ( شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه کنی، مهمان ها یت را یک شب خوشحال می کنی و خودت را عمری ناراحت ! ( روزنامه نگار ایرلندی)
٥١ – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. ( ضرب المثل اسکاتلندی)
٥٢ – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. ( ضرب المثل آلمانی)
٥٣ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره ی آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر)
٥٤ – دوام ازدواج یک قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. ( ضرب المثل اسکاتلندی)
٥٥ – ازدواج پدیده ای است برای تکامل مرد. ( مثل سانسکریت)
٥٦ – زناشویی غصه ها ی خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می کند. (ضرب المثل آلمانی)
٥٧ – ازدواج قرارداد دو نفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. ( مارک تواین)
٥٨ – ازدواج مجموعه ای ازمزه ها ست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی. (ولتر)
٥٩ – تا ازدواج نکرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر کنی. ( شارل بودلر)
60- وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد. (ضرب المثل هلندی)
همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.
ü آنان که تجربههای گذشته را به خاطر نمیآورند محکوم به تکرار اشتباهند.
ü وقتی به چیزی میرسی بنگر که در ازای آن از چه گذشتهای . . . .
ü آدمهای بزرگ شرایط را خلق میکنند و آدم های کوچک از آن تبعیت میکنند.
ü آدمهای موفق به اندیشههایشان عمل میکنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن میاندیشند.
ü گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.
ü هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.
ü همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت میدهد به راحتی دل بکنی.
ü به کسانی که خوبی دیگران را بیارزش یا از روی توقع میدانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.
ü قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.
ü هرگاه با آدمهای موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آن ها خواهی بود.
ü وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.
ü به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
ü هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچهای می رسی که زندگیت را روشن میکند.
ü هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.
ü عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.
ü آن قدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز میشوند، نبینی.
ü تملق کار ابلهان است.
ü کسی که برای آبادانی میکوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.
ü آن که برای رسیدن به تو از همه کس میگذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.
ü نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بیخردی است.
ü هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.
ü از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.
ü دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش میکنی .
عشق یعنی با تو خواندن از جنون
عشق یعنی سوختن ها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دست هایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرف ها
عشق یعنی در میان برف ها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان
در روزگارهاي قديم جزيره اي دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش عشق و باقي احساسات .
روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير قايق هايشان کردند.
اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره بماند. زماني که ديگر چيزی از جزيره روي آب نمانده بود عشق تصميم گرفت تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين زمان او از ثروت با کشتي يا شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست.

“ثروت، مرا هم با خود مي بري؟”
ثروت جواب داد:
“نه نمي توانم. مفدار زيادي طلا و نقره در اين قايق هست. من هيچ جايي براي تو ندارم.”
عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد.
“غرور لطفاً به من کمک کن.”
“نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم را خراب کني.”
پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست کمک کرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.”
“ آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم مي خواهد تنها باشم.”
شادي هم از کنار عشق گذشت اما آن چنان غرق در خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.

ناگهان صدايي شنيد:
” بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم.”
صداي يک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگامي که به خشکي رسيدند ، ناجي به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود مديون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسيد :
” چه کسي به من کمک کرد؟”
دانش جواب داد: “او زمان بود.”
“ زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟ ”
دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد که:
“چون تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند.”
به نام تک نفس عشق
آه از این لحظه های غمناک
از این دقایق بی معنی و پوچ
در این فضای تاریک که خشت و آجرهایش بوی رخوت گرفته
کیست که در کوچه باغ تنهایی قدم بگذارد
کیست که با گام هایی استوار روی خط زندگی بدون لغزش بایستد
عابری خسته با گام هایی زخم آلود در سکوت و تاریکی شب
قدم بر می داشت، آرام بر سنگ فرش های کوچه حرکت می کرد
و گاه گاه با خرد شدن تکه برگ خشکی حرم سکوت شب شکسته می شد
دیدگاه خویش تنها فانوس راهش بود
اشک هایش باران جدایی و بغض در گلویش نارنجک ویرانیست
کیست که در هوای سنگین که طنین آن سکوت و اندوه است
بر دل زخم خورده ای مرحمی باشد
آوای غم انگیز باد ها و خروش آب فواره ها و زمزمه ی زاغ ها طنین انداز است
کاش می شد از این قفس رها شد کاش می شد که جان را از رشته ی
زندگی جدا کرد، زندان تن را رها کرد و رفت
آن قدر دور تا به بی نهایت رسید
دیگر هیچ راهی نیست باید رفت
باید این لحظه های پوچ را به فراموشی سپرد
دیگر راه آبادی نیست
همه ی بود ها نیست و نابود شده، همه چیز ویران شده، کاخ آمال و آرزوها
در هم شکسته و صندوغچه ی دل ترک برداشته است
نه ، دیگر هیچ چیز باقی نیست باید رفت از این وادی، باید گریخت
باید سوار بر بال زمان شد
من باید برای همیشه وداع گویم و خود را
از این زندان سرد و وحشتناک رها سازم و به بی نهایت ها برسم
این سرزمین کویری،طبیعت های بی جان
شما را به سراب تنهایی خویش می سپارم، بدرود!
ساکنین قلب عاشقم بدرود
با جسم های خاکیتان وداع می کنم و یاد عشقتان را با خود می برم
به سرزمین سرخ رنگ عشق می برم و
با شنیدن صدای ناقوس کلیسا پاکی عشق شما را می سرایم
بدرود
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور می کنم
هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
رو ساحل سرخ دلت اسم کسي رو حک نکن
به اين که من دوست دارم حتي يه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجراي ما و عشق
تقصير چشماي تو بود، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم يه جو هوس نداشت
بس که يه عمر آزگار کاري به کار کس نداشت
تا اين که پيدا شدي و گفتي ازاين چشماي خيس
تو دفتر ترانه هات يه قطره بارون بنويس
عشقمو دست کم نگير درسته مجنون نميشم
وقتي که گريه مي کني حريف بارون نميشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسي رو حک نکن
به اينکه من دوست دارم حتي يه ذره شک نکن
هنوز يه قطره اشکتو به صد تا دريا نمي دم
يه لحظه با تو بودنو به عمر دنيا نمي دم
همين روزا بخاطرت به سيم آخر مي زنم
قصه عاشقيمونو تو شهرمون جار مي زنم
